مهرسا جون نفس من و محسنمهرسا جون نفس من و محسن، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

خاطرات مهرسا

پایان انتظار

امروز جمعه ٢٢ بهمن ٩٢ساعت ٥:٣٠ رفتم بیمارستان تا پذیرش شدم رفتم اتاق عمل شدو ساعت ١١:٤0فرشته عزیز من مهرسا به دنیا امد این عکس ٣ساعت بعد از عمل و در بیمارستان گرفته شده   ...
22 بهمن 1392

سیسمونی

امروز جمعه مورخ١١/١١/٩٢ صبح مامان اینا امدن سیسمونیم چیندن تا شب اینجا بودن خیلی خوش  گذشت بعدش که رفتن خواهر شوشو زنگ زد گفت شام بیاید خونه ما من و شوشو کارامو کردم رفتم اونجا                                                            ...
14 بهمن 1392

تعیین جنسیت

من بعد از چندین بار دکتر زنان رفتن و ازمایش غربال گری دادم-- رسید به تعیین جنسیت امروز چهارشنبه ١٣/٦/٩٢ ساعت ١٥:٠٠ با هزار عجله و هیجان حاضر شدیم تا با شوشو بریم برای تعیین جنسیت نی نی .نیم ساعت رسیدیم جردن سونوگرافی مینو. شوشو من پیاده کردو رفت ماشین پارک کنه. من خیلی هیجان داشتم وقتی وارد سونوگرافی شدم از اینکه هیچ کس نبود خیلی خوشحال شدم چون    می تونستم زود سونو بدم. که بعد فهمیدم دکتر امروز نمیاد خیلی ناراحت زنگ زدم به شوشو ..گفتم بیا دکتر نیست اونم گیر داده بود همین امروز بریم انجام بدیم که هر جا رفتیم گفتن باید از قبل وقت بگیرید.یه جا دور میدون ولی عصر رفتم که گفت باید ١٦ هفته تموم شده باشه منم تو ١٥ هفتگی ب...
22 شهريور 1392

سفر به مشهد

یادمه اردیبهشت 92 طبق روال هر سال به مشهد سفر کردم ولی اینبار بدون دوستامون و خودمون دوتای... هوا خیلی خوب بود. اینبار دیگه تصمیم داشتم حسابی با امام رضا درد دل کنم و ازش بخواهیم لطف کنه یه نی نی کوچولو به ما بده هر دو تامون هم به درگاه خدا دعا کردیم  . حسابی سبک شده بودیم و یه شادی وصف نشدنی دل هر دوتایمون بود . باهزار امید و آرزو و اطمینان از اینکه حاجتمونو خواهیم گرفت به تهران برگشتم و منتظر اون خبر خوش بودیم.. ...
22 شهريور 1392

برگ ازمایش

صبح زود از ذوقم بیدار شدم خدا خدا می کردم ساعت بگذر و شوشو بیاد.. بلاخره دیدم ساعت ١٢ شوشو مرخصی گرفته بود سریع خودشو رسوند خونه که با هم به ازمایشگاه بریم.. حاظر شدم به آزمایشگاه رسیدم دل تو دلم نبود.. چند نفری جلوی من بودن آزمایش دادم ولی خدا می دونه اون روز چی تو دل می گذشت دوست داشتم زود جواب آزمایش حاضر بشه ولی خوب طول می کشید. رسید آزمایشگاه گرفتم به خونه برگشتم...دل تو دلم نبود شوشو برای اینکه وقت زودبگذرخوابید. من سرساعت ٥ بیدارش کردم اون مثل باد حاضر شد رفت که دیدم بعد ١٥ دقیقه برگشت دل تو دلم نبود که گفت رسید آزمایشگاه جا گذاشت بود دوباره زود برگه بهش دادم راهیش کردم ... بعدنیم ساعت برگشت برگه ازمایش تودستش بود.هر چی سوال...
22 شهريور 1392