مهرسا جون نفس من و محسنمهرسا جون نفس من و محسن، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 7 روز سن داره

خاطرات مهرسا

اولین نشونه

در اوایل تیرماه بعد از مدتی و طبق سفارش و خوابای که دوستام دیده بودن یه بعدظهر که شوشو داشت می رفت بیرون بهش گفتم یه بی بی چک بخره اونم گفت فایده نداره هزار بار خریدم و جوابشومی دونم بازم سفارش کردم حال ایندفعه رو بخر شاید خدا خواست همه چیز درست شد. شوشو گفت اگر یادم بود باشه..وقتی امدم اولین چیزی ازش خواست همون بود ... آزمایش انجام دادم زمان خیلی دیر می گذشت نفس هر دوتامون تو سینه حبس شده بود خط اول قرمز بود خط دوم به یکبار و سریع قرمزشد خوب نگاه کردم نمی تونستم باور کنم از خوشحالی گریه می کردم یعنی خدا و امام رضا به ما یه نی نی داده بود خدایا باور نمی شود شوشو که ماتش برده بود و هیچی نمی گفت من خدا رو شکر...
22 شهريور 1392

انتظار

در سال 85 من با همسر پیمان بستم تا آخر عمر با هم باشم  در همه حال... بعد گذشت یک سال به فکر  افتادم که یه نی نی کوچولو بیارم  ولی نمی شود دکترهای زیاد رفتم همه عنوان داشت چون همسرتان ترئید دارد فعلا نمیشه ....روزها همینطور می گذشت روزها شب می شود شب ها روز و ما در انتظار بودم
22 شهريور 1392